تبليغاتX
یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان
میخوام برگردم
سلام

           به همه ی دوستای خوبم

                  خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده بود

                                                                                     

                                                                                      التماس دعا

2 نوشته شده در  87/04/09ساعت 3:1 PM  توسط فاطمه  | 

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی                    تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق                       هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی                 تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد                    آنگه رسی بخویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد                   بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر                        کز آب هفت بحر بیک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود                         در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر                              زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی چو زیر و زبر شود                            در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

                                   گر در سرت هوای وصالست حافظا

                                    باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 

  "اللهم عجل لولیک الفرج"

با سلام و آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمام دوستان خوبم

سال نو بر همه ی شما مبارک و خجسته باد

امیدوارم سال جدید را در پناه حق و زیر سایه حضرت ولی عصر(عج) همراه با موفقیت و شادمانی و نشاط و زیبایی آغاز کنید و سال پر خیر و برکتی داشته باشید و به تمام خواسته هاتون برسید.

 

2 نوشته شده در  86/01/01ساعت 12:27 PM  توسط فاطمه  | 

نجواهاي دکتر چمران با خداي بزرگ

خدايا   
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم ,
عجيب آنکه
از خود ميگويم
منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا...
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي 
تو مرا به آتش عشق سوختي
تو مرا در توفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي
تو مرا در درياي مصيبتو بلا غرق کردي
  و در کويره فقر و هرمان و تنهائي سوزاندي.

خدايا ...
تو به من
پوچيه لذات زود گذر را نمودي
ناپايداري روزگار را نشان دادي
لذت مبارزه را چشاندي
ارزش شهادت را آموختي

خدايا 
تو را شکر ميکنم
که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي
و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست
بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است
 
"بهترين جاي نجواهاي دکتر اينجاست

خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود فرو ميچکد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد

خدايا
تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در ميان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين محرومين و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم
تو مرا برق کردي که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم
تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتي وجود داشته باشم
و هنگام پيروزيو جشن و تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با خداي خود بمانم.

خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.

خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي

تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.

2 نوشته شده در  85/08/12ساعت 4:36 PM  توسط فاطمه  | 

 

هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک                     گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

مرا امید وصال تو زنده میدارد                             وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد بشنوم بویش                     زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

رود بخواب دو چشم از خیال تو هیهات                 بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک 

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم                     وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم                 سپر کنم سر و دستم ندارم از فتراک

ترا چنانکه تویی هر نظر کجا بیند                        بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک

                                بچشم خلق عزیز جهان شود حافظ

                                که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

2 نوشته شده در  85/07/21ساعت 1:41 PM  توسط فاطمه  | 

 کاش در این رمضان لایق دیدار شوم سحری با نظر لطف تو بیدار شوم کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان تا که هم سفره ی تو لحظه ی افطار شوم

2 نوشته شده در  85/07/04ساعت 9:57 PM  توسط فاطمه  | 

حسین حسین حسین حسین(ع)
یا  اباعبدالله

سالروز ولادت حسین بن علی(ع) را به شما دوستان خوبم تبریک می گویم.

خدایا  جشن گرفتن برای حسین تو بدون آقامون صفا نداره

اللهم عجل لولیک الفرج

ای تو روح و روانم

یادت آرام جانم

با غم دوری تو

تا کی زنده بمانم

مانده ام  مولا  محزون و خسته

چشمم به راهت در خون نشسته

العجل  مولا  مولا  مولا

یا مولای   یا صاحب الزمان

 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع              شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست            بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد                  همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست               این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست                   ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست               با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت             تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو              چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین                تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

                                      آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

                                      آتش دل کی بآب دیده بنشانم چو شمع

 

مولای من    

                  تا آخر عمر انتظار تو کشم

 

2 نوشته شده در  85/06/06ساعت 1:16 PM  توسط فاطمه  | 

 

سلام خدای مهربونم

خدایا من باید چی کار کنم؟

خدایا خیلی ازت دور شدم

خدایا من  طاقت این دوری ندارم

خدایا منو به حال خودم نذار

خدایا کمکم کن

خدایا خیلی دلم برات تنگ شده

خیلی   خیلی

آخه تا کی ؟

خدایا نمی خوام  ازت دور بشم

نمی خوام

خدایا کمکم کن

خیلی دوست دارم

خیلی

خدایا کمکم کن

خدایا فقط تورو می خوام

فقط تو به من آرامش میدی

فقط به خاطر تو هست که بعضی از کارها رو انجام نمیدم

خدایا کمکم کن که هیچوقت تو رو فراموش نکنم

خدایا کمکم کن

 

2 نوشته شده در  85/05/26ساعت 8:57 PM  توسط فاطمه  | 

معيارهاى انتخاب دوست
 

معيارهاي انتخاب دوست، حفظ آن و نوع روابط با او در رواياتي از اميرالمومنين علي عليه السلام از كتاب غررالحكم و نهج البلاغه:

1 - از دوستت ايمن مباش تا اين كه او را بيازمايى و بسيار با احتياط با دشمنت‏ برخورد كن .

2 - دورانديش كسى است كه دوست نيك را برگزيند، زيرا كه فرد به دوستش سنجيده مى‏شود .

3 - براى خدا دوست ‏بداركسى را كه براى اصلاح دين با تو نبرد مى‏كند و تو را يقين نيك و درست مى‏آموزد .

 4 - دوستت را گرامى دار و از دشمنت درگذر تا فضل و مردانگى براى تو مسلم گردد .

5- لغزش دوستت را ببخش تا دشمنت تو را پاك پندارد .

6 - هركس با مردم گذشت وجوانمردى داشته باشد ازدوستى آنان برخوردار گردد .

 7 - دوستت را با نيكى و خوش رفتارى سرزنش كن و بدى‏ها و زشتى‏هاى او را با بخشش و هديه دفع كن و ازخود دور ساز .

8 - هركس در راه رضاى خدا (با ديگرى) همنشينى كند ، همنشينى با او نيك و گرامى و دوستيش پايدار است .

 9 - برادرى و دوستى با نيكان مغتنم است و همچنين دورى گزيدن از همنشينى با بدان و بدكاران .

 10 - با خردمندان هم صحبت ‏باش، با دانشمندان همنشينى كن و برهواى نفس پيروزشو تا رفيق گروه برتر و بالاتر شوى .

 11 - همنشينى با دوست عاقل، روح را زنده مى‏كند .

12 - هركه دوستيش با تو در راه خدا نيست از او بترس، زيرا كه دوستيش پست و همنشينى با وى زشت است .

 13 - دوستى دنيا زدگان به كمترين چيزى كه پيدا شود و پيش آيد از بين مى‏رود . 14

 - آنان كه براى يارى خدا با هم برادرى مى‏كنند دوستى شان براى پايدارى سبب آن دوستى، پاينده و پايدار است .

 15 - دوستى دين داران با يكديگر ديرقطع مى‏شود و دوام و ثباتش دايمى است .

16 - دوست هركس عقل اوست .

 17 - پيوند دوستى را با برادران دينى خود محكم سازيد كه آنان ذخاير دنيا و آخرت هستند . مگر نشنيده‏ايد كه خداوند در قرآن شريف به تاثر گمراهان در قيامت اشاره كرده كه مى‏گويند: (در روز سخت) نه شفيعى داريم، نه دوستى كه در كارمان همت گمارد .

 18 - با دوستان همراهى كردن، دوستى را پايدار مى‏دارد .

 19 - هركه را دوست مى‏داريد در راه خدا و براى او، دوست‏ بداريد و هركس را دشمن مى‏داريد در راه خدا و براى او، دشمن بداريد .

20 - اگر با شمشيرم بر بينى (فرق - دماغ) مؤمن بزنم تا مرا دشمن بدارد، دشمن نخواهد شد و اگر همه دنيا را درگلوى منافق بريزم تا مرا دوست‏ بدارد، دوست نخواهد داشت و اين حقيقتى است كه بر زبان پيامبر امى (ص) جاري شده كه فرمود: «اى على! هيچ مؤمنى تو را دشمن نمى‏دارد و هيچ منافقى تو را دوست نخواهد داشت .»

21 - دو كس درمورد من هلاك خواهند شد: دوست غلو كننده و دشمن سرسخت .

 22 – سودمند ترين گنج ها، دوستى دلهاست .

23 - دوستى با تلخي و جدال نشايد .

24 - هركس دوستت دارد، (تو را از بدى) نهى كند و كسى كه دشمنت دارد فريبت دهد .

25 - دوستى مقام و رياست، انسان را از دوستى به پروردگار باز دارد .

 26 - كسى كه مرا دوست دارد در هنگام مرگ مرا به گونه‏اى مى‏يابد كه دوست مى‏دارد، و كسى كه مرا دشمن دارد در آن هنگام به گونه‏اى مرا خواهد يافت كه ناخوشايندش مى‏باشد .

27- اموالتان را متوجه كسى سازيد كه دلهايتان او را دوست دارد .

 28 - كسى كه ازخدا بترسد مردم او را دوست دارند .

 29- كسى را كه به خاطراصلاح دين با تو مبارزه مى‏كند و تو را يقين نيكو مى‏آموزد براى خدا دوست ‏بدار .

 30 - برحذر باش از دوستى با دشمنان خدا، و خالص نمودن دوستى براى غيردوستان خدا، چرا كه هر گروهى را دوست داشته باشيد با آنان محشور خواهيد شد .

31 – زبان، بيان كننده مراتب دوستى است، اما ظاهرحال، حاكى از محبت دل است .

32 - شايسته ترين فرد براى دوستى، كسى است كه سودش براى تو و زيانش براى دشمن تو باشد .

 3۳– در دوست داشتن، زياده روى مكن .

34 - محبت قلبى ، با دوستى محكم گردد .

 35 - سه چيز موجب محبت دلهاست: دين دارى، فروتنى و بخشندگى .

 36 - سه چيز محبت آور است: خوش خلقى، رفاقت نيكو و تواضع .

37 - چشم دوست، ازديدن عيبهاى دوست نابينا، و گوشش از شنيدن بديهايش ناشنواست .

38 - از دست دادن دوستان، غربت و تنهايى است .

39 - كسى كه چيزى را دوست ‏بدارد همواره به ياد او سخن گويد .

 40 - آن كه ما اهل بيت را دوست ‏بدارد بايد پوششى از بلا را مهيا سازد (يعنى آماده پذيرفتن بلاها از سوى مخالفين ما باشد).

 

2 نوشته شده در  85/05/23ساعت 3:42 PM  توسط فاطمه  | 

شاید این جمعه بیاید...شاید
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
 
 
مرحوم آقاسی
 
2 نوشته شده در  85/04/13ساعت 12:10 PM  توسط فاطمه  | 

 

رونق عهد شباب است دگر بستان را                                      میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر بجوانان چمن بازرسی                                           خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش                                      خاکروب در میخانه کنم مژگان را

ای که برمه کشی از عنبر ساراچوگان                                     مضطرب حال مکن من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند                                   در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح                                      هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون به در و  نان مطلب                                       کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است                           گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد                                     وقت آن است که بدرود کنی زندان را

                                     حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

                                            دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

2 نوشته شده در  85/01/21ساعت 10:51 AM  توسط فاطمه  | 

 

خدای من!

زبانها از دست یازی به ستایش تو آنطور که زیبنده ی هیبت توست قاصر و ناتوانند و عقلها از درک نهایت زیبایی تو عاجزند و دیده ها از نظاره انوار رویت ناتوانند برای خلق راهی به معرفت نگشودی مگر با ناتوانی از آن.

خدای من!

ما را از کسانی قرار ده که نهالهای شوق تو در باغهای سینه ایشان ریشه گرفته و سوز محبتت سراسر قلب آنان را فرا گرفته است.پس ایشان در آشیانه های فکر تو ماوی گرفته اند و در باغهای قرب و مکاشفه به خرامیدن آمده اند و از سرچشمه های محبت تو با جام لطف و آقاییت سیراب گردیده اند و در جویبار های صفای تو درآمده اند.حجابها از دیدگانشان نیک برتافته و نهانخانه ها سر و عقایدشان از تیرگی تردید بدر آمده و تلاطم شک از قلبها و جانهایشان رخت بربسته و سینه هایشان به خاطر استوار ساختن شناخت تو گشوده گردیده است و همت ایشان پیشی گرفتن در سعادت چشم پوشی بر دنیا متعالی گردیده و شرابشان در چشمه سودای تو گوارا گشته و در مجلس انس تو نهانشان نیکو گردیده و جانهایشان با بازگشت نزد رب الارباب آسوده گشته و روحهای آنان به پیروزی و رستگاری باور یافته اند و دیده گان آنان با نظاره به محبوبشان روشنی گرفته و قرار آنان با وصول به خواسته و آرزویشان آرام گرفته و در فروش دنیا به آخرتشان سودای آنان بسی به سود انجامیده.

خدای من !

چقدر لذت بخش است خاطره های الهام تو به سبب یادت بر قلب ها ! و چقدر شیرین است به سوی تو آمدن با فکرها در راه های نهایت ! و چقدر جان افزاست مزه دوستی تو ! و چقدر گواراست شراب وصال تو !! پس ما را از هجران و دوریت مصون بدار و به رحمت و آقاییت از برترین عارفان خودت و لایق ترین بنده گانت و راستگو ترین اهل بندگیت و خالص ترین عبادت کننده گانت قرار ده ای بزرگ ما ای آقا و ای احسان کننده.

                                                              

                                                                               مناجات العارفین از مناجات خمسه عشر 

                                                                         حضرت سیدالساجدین امام علی بن الحسین (ع)

 

2 نوشته شده در  85/01/21ساعت 10:26 AM  توسط فاطمه  | 

و باز هم

        انتظار

                     انتظار

                                    انتظار

                                                   انتظار

یا صاحب الزمان خودت تو این سال جدید دستمونو بگیر

در پناه حضرت دوست

که هر چه داریم از اوست

2 نوشته شده در  85/01/03ساعت 3:35 PM  توسط فاطمه  | 

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.
 ناتانائیل آرزو مکن که خدا را جز در همه جا در جایی دیگر بیابی.

هر آفریده ای نشانه خداوند است اما هیچ آفریننده ای نشان دهنده او نیست.

ما همه می پنداریم که باید خدا را پیدا کنیم اما افسوس که نمی دانیم در انتظار یافتن او دعاهایمان را به کدامین سو روانه کنیم. سرانجام خود می گوییم که او در همه جا هست در هر جا که به تصور آید و "نایافتنی"است و بی هدف زانو می زنیم.

و تو ناتانائیل به کسی مانند خواهی بود که برای هدایت خویش در پی نوری می رود که خود به دست دارد.

هر جا بروی جز خدا نخواهی دید منالک می گفت خدا همان است که در پیش روی ماست.

ناتانائیل همچنان که می گذری به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ مکن به خود بگو تنها خداست که گذرا نیست.

ای کاش" اهمیت" در نگاه تو باشد و نه در آن چیزی که به آن بدان نگاه می کنی.

از بیم از دست دادن عشق بود که من گاه توانستم با غمها دلتنگیها و دردهایی بسازم که اگر جز این بود به آسانی در برابرشان تاب نمی آوردم.

افسردگی چیزی نیست جز شور و شوقی فرو مرده.

اعمال ما وابسته به ماست همچنان که روشنایی فسفر به فسفر است که آن را می سوزاند اما برایمان شکوه و درخشش به ارمغان می آورد و اگر جان ما ارزشی داشته باشد برای این است که سخت تر از برخی جانهای دیگر سوخته است.

 منتظر هر چه به سویت می آید باش و جز آنچه به سویت می آید آرزو مکن.

بدان که در لحظه لحظه روز می توانی خدا را به تمامی در تملک خویش داشته باشی. کاش آرزویت از سر عشق باشد و تصاحب عاشقانه زیرا آرزویی ناکارآمد به چه کار می آید؟

عجبا!! ناتانائیل تو خدا را در تملک داری و خود از آن بی خبر بوده ای!! تملک خدا یعنی دیدن او  اما کسی به او نمی نگرد.

ناتانائیل تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود.در انتظار خدا بودن یعنی در نیافتن اینکه او را هم اکنون در وجود خود داری. تمایزی میان خدا و خوشبختی قائل مشو و همه خوشبختی خود را در همین دم قرار ده.

نگرش تو باید در هر لحظه نو شود.

خردمند کسی است که از هر چیزی به شگفت در آید.

یگانه دارایی انسان زندگی است.

برای من "خواندن" اینکه شنهای ساحل نرم است بس نیست می خواهم پاهای برهنه ام آن را حس کنند .... به چشم من هر شناختی که مبتنی بر احساس نباشد بیهوده است.

ناتانائیل  خدا را از خوشبختی ات جدا مکن.

 

                                                                                   "آندره ژید"

2 نوشته شده در  84/11/30ساعت 3:39 PM  توسط فاطمه  | 

 

همه مردم در عمق فطرتشان و در اصطلاح امروز ناآگانه خدای خودشان را می شناسند.تفاوت مردم در خداشناسی در مرحله آگاهانه است. این مطلب در قرون گذشته باور کردنش اندکی مشکل بود اما امروز باور کردن آن خیلی آسان است. امروز این مطلب به اثبات رسیده که انسان دارای دو نوع شعور است : شعور ظاهرو شعور مفعول عنه  یعنی شعوری که خود انسان از آن اطلاع و آگاهی دارد و شعوری که آن هم خودش نوعی آگاهی است ولی شعور ظاهر انسان از آن بی خبر است . و علمای روانکاوی امروز معتقدند که بیشترین قسمت شعور انسان شعور مفعول عنه انسان است و کمترین بخش شعور انسان آن شعوری است که از وجود آن آگاه است. مثلا اگر ما به درون خودمان مراجعه بکنیم و محتویات ضمیر خودمان را تفتیش نمائیم مقداری احساسات معلومات و اطلاعات تمایلات بغضها و حبها و این جور چیزها و بعد هم خیال می کنیم غیر از این چیزی نیست  و حال آنکه اطلاعات و معلومات و مدرکات و نیز احساسات و تمایلات زیادی در اعماق روح ما رسوب کرده که ما از آنها بی خبر هستیم .

طبق این نظریه تمام کارهای اخلاقی انسان  ناآگاهانه خداپرستی است.

 

عبادت استعانت و نیرو گرفتن و کمک خواستن هست. در عبادت انسان از محدوده خودخواهیها خودپرستیها آرزوها تمنیها و امور کوچک پرواز می کند و بیرون می رود. معنی تقرب هم همین است.

 

در قرآن می خوانیم:

هیچ چیزی در عالم نیست ذره ای در عالم نیست مگر اینکه مسبح و حامد پروردگار است. شما انسانها تسبیح و عبادت و پرستش آنها را درک و فهم نمی کنید  والا هیچ موجودی در عالم نیست که پرستنده ذات حق نباشد.

 

 

جمله ذرات عالم در نهان                 با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیر و باهشیم             با شما نا محرمان ما خامشیم

چه شما سوی جمادی می روید          محرم جان خدادان کی شوید

 

2 نوشته شده در  84/11/25ساعت 8:2 PM  توسط فاطمه  | 

 

در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس  

                                        هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

2 نوشته شده در  84/11/25ساعت 5:7 PM  توسط فاطمه  | 

درمجالي كه برايم باقي ست

باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم

كه در آن همواره اول صبح

به زباني ساده

مهر تدريس كنند

و بگويند خدا

خالق زيبايي

وسراينده ي عشق

آفريننده ي ماست

مهربانيست كه مارا به نكويي

دانايي

زيبايي

و به خود مي خواند

جنتي دارد نزديك،زيبا و بزرگ

دوزخي دارد- به گمانم

كوچك وبعيد

در پي سودا نيست

كه ببخشد ما را

وبفهماندمان

ترس ما بيرون از دايره ي رحمت اوست

در مجالي كه برايم باقي است

باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم

كه خرد را با عشق

علم را با احساس

ورياضي را با شعر

دين را با عرفان

همه را با تشويق تدريس كنند

لاي انگشت كسي

قلمي نگذراند

ونخوانند كسي را حيوان

و نگويند كسي را كودن

ومعلم هر روز

روح را حاضر و غايب بكند

وبه جز ايمانش

هيچ كس چيزي را حفظ نبايد بكند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب ها خالي نشود از احساس

درس هايي بدهند

كه به جاي مغز، دل ها را تسخير كند

از كتاب تاريخ

جنگ را بردارند

در كلاس انشا

هر كسي حرف دلش را بزند

غير ممكن را از خاطره ها محو كنند

تا كسي بعد از اين

باز همواره نگويد ، هرگز

و به آساني همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشي تكرار شود

رنگ را در پاييز تعليم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگي را در رفتن وبرگشتن از قله ي كوه

وعبادت را در خدمت خلق

كار را در كندو

و طبيعت را در جنگل سبز

مشق شب اين باشد

كه شبي چندين بار

همه تكرار كنيم

عدل

آزادي

قانون

شادي

امتحاني بشود

كه بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه وآدم شده ايم

درمجالي كه برايم باقي است

باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم

كه در آن آخر وقت

به زباني ساده

شعر تدريس كنند

وبگويند كه تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

2 نوشته شده در  84/11/25ساعت 3:33 PM  توسط فاطمه  | 

 

بر خلاف آنچه انسانها  خیال می کنند که زیبایی عشق می آفریند بر عکس :

 عشق زیبایی می آفریند.

2 نوشته شده در  84/11/24ساعت 12:52 PM  توسط فاطمه  | 

 

حب علی چرا ایمان است؟؟؟؟

 

حب علی یعنی عشق به یک روح متعادل متوازن  عشق به انسان کامل عشق به کمال انسانیت  عشق به آنچه خدا و پیامبر خدا دعوت می کنند. و این شخص پرستی نیست  بالاتر از این است. آنکه واقعا علی را دوست دارد  خودش را دارد ستایش می کند.  که من درک می کنم آن زیبایی خارق العاده آن روح بزرگ را  من درک می کنم آن تعادل و توازن کامل را  من درک می کنم معنی انسان کامل را. مردی که تاریخ زمان خودش او را به کلی مطرود و مظلوم کرده است . بانگ ستایش اوست که از اعماق تاریخ این چهارده قرن بر می خیزد نه تنها از زبان آنهایی که نامشان شیعه است بلکه از زبان اهل تسنن و نه فقط از زبان مسلمین بلکه از زبان کافر مسیحی یهودی و هر کس که وجدانی دارد ستایشگر علی می شود.

 

2 نوشته شده در  84/11/24ساعت 12:49 PM  توسط فاطمه  | 

 

 

زان یار دلنوازم شکری با شکایت                              گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

 

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم                         یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

 

دندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس                              گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود                         از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود                        زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

 

این راه را نهایت صورت کجا توان بست                      کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ  کانجا                       سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی               جانا روا نباشد خونریز را حمایت

 

ای آفتاب خوبان می سوزد اندرونم                               یکساعتم بگنجان در سایه عنایت

 

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم                            جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

 

عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ                     قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

 

  

2 نوشته شده در  84/11/24ساعت 12:45 PM  توسط فاطمه  | 

علم ابزار مي سازد و ايمان مقصد . علم توانستن است و ايمان خوب خواستن . علم زيبايي انديشه است و ايمان زيبايي احساس . علم طبيعت ساز است و ايمان انسان ساز . علم مي نماياند كه چه هست و ايمان الهام مي بخشد كه چه بايد كرد . علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون . علم روشنايي و توانايي مي بخشد و ايمان عشق و اميد و گرمي . علم جهان را سازگار مي كند و ايمان انسان را با خودش . علم نيروي منفصل مي دهد و ايمان نيروي متصل . علم امنيت بروني مي دهد و ايمان امنيت دروني . علم زيبايي عقل است و ايمان زيبايي روح . علم در مقابل هجوم بيماري ها ، سيل ها ، زمزمه ها و طوفان ها ايمني مي دهد و ايمان در مقابل اضطراب ها ، تنهايي ها ، احساس بي پناهي ها ، پوچ انگاري ها . علم وجود انسان را به صورت افقي گسترش مي دهد و ايمان به شكل عمودي بالا مي برد . علم جهان را جهان آدمي مي كند و ايمان روان را روان آدميت مي سازد .
2 نوشته شده در  84/11/23ساعت 9:23 AM  توسط فاطمه  | 

 

Online User :

سونی کارت بيست بهترین را عرضه می کند

Welcome To Java Script Code